ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

اواخر 4ماهگی تا ورود به 5ماهگیه پسرم

1392/9/27 22:38
316 بازدید
اشتراک گذاری

سلام شیرینم.چهار شنبه 20آذر سه نفره به سمت مشهد حرکت کردیم،خیلی عوض شدی!!!سریه قبل که میخواستیم بریممشهد همش تو ماشین لالا بودی ولی این سری.......همش بیدار و تو بغل من!

دور وبرت رو نیگا میکردی و اولین برف عمرت رو هم دیدی,اینجا وقت عکس گذاشتن ندارم.انشالله خونه خودمون عکس میذارم.

وقتی رسیدیم سر تو همه با هم دعوا داشتن،الهی دورت بگردم.

بابایی جمعه22آذر حرکت کرد ب سمت گنبد،خدا پشت و پناهش،و عصر جمعه هم شما به پشت بودی و برگشتی دمر شدی اینقد همه برات دست زدن....

و سریع ب بابا محمود زنگ زدم و خوش خبری دادم،حالا هم تموم تلاشتو مکینی تابری جلو...البته میچرچی و از جات تکون میخوری ولی نمیری جلو بیشتر ب چپ و راست میری.

عزیزم برای دخمل عمه نخ خریدم و شال و کلاه بافتم خیلی ناز شده.

بابایی هم چهار شنبه میاد دنبالمون ،

 شنبه 23آذر بود ک خاله جوون شما رو تو پذیرایی خوابونده بود وما تو اتاق بودیم که یه دفعه دیدم دو تا چشم خوشگل داره مارو نگاه میکنه........بعله خزیده بودی و تقریبادو متر شایدم کمتر اومده بودی جلو و دم در اتاق ما رو تماشا میکردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خیلی خوشحال شدم دیگه اقا شدی الهی فدات بشم.

خاله اتنا برات دو تا اسباب بازی خریده که نخ رو ک میکشی میره جلو،وقتی اونو میبینی اینقد ذوق میکنی و تلاش میکنی تا بگیریش.

همه ی فامیل میگن ماشالله چقد خوش اخلاق و خنده رویی ،البته اولش که بغلت کردن غریبی کردی و لب چیدی و جالب بود لب میچیدی و پشت بندش میخندیدی،هههه

فرزاد هم خیلی دوست داره و هر جا مهمونی میرفتیم منو تو رو به همه معرفی میکرد که این خالمه و اینم فقط پسر خاله ی خودمه،نمیذاشت بچه ی دیگه ای بهت نزدیک بشه  و دعواشون میکرد.

 و حالا یعنی 27اذر ماه شما 5ماهه شدی گلم.

همچنان ب انگشت خوردن ادامه میدی.و بدجوور لثه هات میخاره و انگشتتو محکم میکشی رو لثه هات.خیلی دلم برات میسوزه،و جالبه خودم هم لثه سمت چپم میخواره و خیلی اذیتم،و میگم تو که داری دندون در میاری چقد اذیتی...بمیرم برات.خوب گلم این عکسا مرحله به مرحله از دمر شدنته:

ماشالله هزاااااااااااااار ماشالله

شکلات مامان این عکسا برای این بود تا دل بابایی و عمه جوون آب بشه.ههههههههههههههه...

اینم کادوی پنجمین ماهگرد زمینی شدنت و خوشگل غلت زدنت.قابلتو نداره نفسم.اوون دندون گیر گیلاسی هم برای لثه هات خیلی اذیتی و دندون گیر قبلیت کمی سنگینه و از دستت میوفته اینو برات خریدم.

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

مامان مینا
27 آذر 92 22:55
ماشالاعزیزم وای کارنم همینطور شده اوایل تو ماشین میخوابید ولی دیگه نه .4ماهه بود رفتیم شمال پا به پای ما بیدار بود تا خوده شمال
SaYa
28 آذر 92 14:10
سلام عاطفه جان شما قبلا نظری گذاشته بودی که فرصت نشد جواب بدم گفته بودین که لینک شمارو پاک کنم چونکه بهتون سر نمیزدم و... ولی ارزش شما برای من از لینک خیلی بیشتره و اینکه خاطرات زمان بارداری امیررضا جان فراموش نمیکنم شما خواستین لینک منو پاک کردین جاتون همیشه بین دوستای من محفوظه
مامان ایلیا
28 آذر 92 19:32
هزار ماشالله به این گل پسر دیگه بزرگ شده و آقا.. هدیه های خوشگلتم مبارک باشه عزیزم
حامد
28 آذر 92 23:15
داییش قربونش بشه
مامان شایان
29 آذر 92 1:11
5 ماهگیت مبارک عزیزمغلت زدنتم مبارکدیگه داری اقا میشیاااااا
مهین
29 آذر 92 3:03
سلام خاله جون 5 ماهگیت مبارک عزیزم. سلام مامانی خوبی؟ آره تو اینترنت خوندم و دیگه نمیدم آخه خودم داشتم میخوردم نگام کرد منم دلم نیومد ندم!!!! ماشا... امیررضا خیلی ناناز شده حتما براش اسپند دود کن با اون لبای ناز و قرمزش قربونش برم من.
مامان آینده
29 آذر 92 14:51
سلام.به به،یه کوچولوی دیگه.تولد 5 ماهگیت مبارک امیر رضا جان. مامانی عقد منو تولد امیر رضا تقریبأ هم سنه. دوست بشیم با هم؟
مامان ایلیا(آرزو)
29 آذر 92 22:57
سلام عسلم 5ماهگیت مبارک زیارت قبول ماشالا ماه شدی دلمون برات تنگ شده بود ایشالا همیشه سلامت باشی عاطفه جون ممنون از راهنماییت عزیزم براش درست میکنم شاد باشید ببوسش
SaYa
30 آذر 92 9:16
بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند.  دوست عزیزم برات از خدا بهتریترو میخوام و امیدوارم که زندگیتون سراسر خوشی و سلامتی باشه و از چشم بد دور باشه گلم پیشاپیش یلدات مبارک عزیزدلم♥♥♥♥♥ عزیزم ممنونم بابت دعا من نتم مشکد پیدا کرده و مثل سابق نمیتونم بیام ولی حتما بهتون سر میزنم بابت رمز هم عزیزم رمز مطالب هیچکدوم از دوستان ندارن نوشته ها بعد از یک ماه یه رم براش میزارم وگرنه اینجوری نبوده که به شما رمز نداده باشم عزیزدلم امیررضا جون ببوس از طرف من
مامان بردیا شیطون
30 آذر 92 12:07
5ماهگیت مبارک.... چه کادوای نازی ماشالا چه ناز شده.... عکسی که با سویشرت گرفته خیلی نانازه
مامان بردیا شیطون
30 آذر 92 12:07
به آخر پاییز پاییز رسیدیم, همه دم میزنند از شمردن جوجه ها ! روی تختت امشب :بشمار تعداد دلهایی را که به دست اوردی ! بشمار تعداد لبخندهایی که بر لب دوستات نشاندی ! بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ! فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟ جوجه ها را بعدا با هم میشماریم ! یلدا پیشاپیش مبارک
خــالـه هـانی
1 دی 92 21:41
سلام مامانی الهــی چه جیگر شده 5 ماهگیش مبارک
سولماز
2 دی 92 0:27
سلام عاطفه جونم وای قربونش برم من چه شیرین شده ماشاا.... از طرف من 100000 تا ببوسش خصوصی داری گلم